خدا را دارم
هرچند که بی تابم
و اندوه فراوان
دارم
سرخود کوفتن و گریه
پنهان دارم
دردل
غُصه و در چهره تبسُم دارم
بازمیگویم و گویم که
خدا را دارم...
هرچند که بی تابم
و اندوه فراوان
دارم
سرخود کوفتن و گریه
پنهان دارم
دردل
غُصه و در چهره تبسُم دارم
بازمیگویم و گویم که
خدا را دارم...
کاش می شد که کسی می آمد
این دل خسته ی ما را می برد
چشم ما را می شست
راز لبخند به لب می آموخت
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
و قفس ها همه خالی بودند
آسمان آبی بود
گاهی وقتا هیچی سر جاش نیست
حوصله ی هیچکسی رو نداری
دست ودلت به هیچ کاری نمیره
حتی حوصله ی گریه رو هم نداری
و قدرت فکر کردن
هیچ مسکنی هم خواب رو به چشمات نمیاره
مهم ترین آرزوهات رو هم به باد سپردی........
و دیگه هیچ راهی برای رسیدن بهشون وجود نداره
گاهی وقتا هیچی سر جاش نیست
و حتی هیچ امیدی باقی نمونده
من دارم این لحظات رو سپری میکنم...........
تمام راه های آمده اشتباه بوده است...
ما پیغام دوست داشتنمان را با دود به هم میرسانیم
نمیدانم آنسو برای تو تکه چوبی هست؟
من که این سو
جنگلی را به آتش کشیده ام
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو اب بندازیم
خربوزه هم نشدیم هر کی خوردمون پای لرزمون بشینه
موبایل هم نشدیم روزی هزار بار نگامون کنن
پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن
اهنگ نشدیم دو نفر بهمون گوش کنن والــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا![]()
![]()
تازه باید به فکر یه چیز تازه باشم
باید خودمو از این گرفتاری که توشم بیارم بیرون
خیلی واسم سخته که هیچ کسیو ندارم که کمکم کنه
خدا هم دیگه از دسته من خسته شده
خدایا اخه من چیکار کردم که حقم اینه آخه چرا؟؟
صاعقه ای برای ِ خشک شدنم بفرست ...
خیس از گریهــ ام ...
اگه نری به ادامه مطلب ضرر میکنیا...
.
.
.
.
خود دانی......







