برا عشقم3

برا عشقم2

برا عشقم1

دايره ی مشکیه چشمان تـو

من از تمام دنيا
فقط آن دايره ی مشکیه چشمان تـو را ميخواهم..!
وقتی که در شفـافيتش
بازتـاب عکس خودم را ميبينم 

دلم برایت خیلی تنگ است

دلم برایت خیلی تنگ است

شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام

 

و تک تک شماره هایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس نموده ام

 

اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم

نمیدانم چرا؟!

 

مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم

مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم

نمیدانم کجائی؟!

چه میکنی؟!

 

اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم

از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد

شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند



انشا

موضوع انشاء : تابستان خود را چگونه سپری کردید؟